چهارشنبه ۲ تیر ۱۴۰۰
تو از روزگاران مشو نا امید
با گردش روزگار
23 اردیبهشت 1400     19:20

باطنی و دغدغه‌‏های بنیادین زبان‏شناسی

محمد زمانی*

زجه مویه کردن در مرگ بزرگان علمی بی‏معناست. آنها خود انتخاب کرده‌اند که اهل معنا باشند و روان بپرورند و با آنکه  در واقع جسد آنها را از دست می‌دهیم، اما  آنها در روان ما می‏زیند و میراثشان  همچنان به معانی شکل می‌دهد و گفتمان سازی می‌کند.

درگذشت دکتر محمد رضا باطنی که در توسعه و به کارگیری دستاوردهای پژوهش‌های زبانشناختی با ده‌ها جلد كتاب و مقاله كارنامه پرباری به یادگار گذاشته‏،‏  همچون همه اهل علم قبل از هر چیز  فرصتی است برای مرور بازخوانی دغدغه‌هایی کلان در حوزه  مطالعاتی‏ آن علم و اينكه  صورت بندی‌های جدید وی از آن دغدغه ها  و سئوالات بنیادن  چه بوده و در پاسخ به  آن  سئوالات چه ابداعات و ابتکاراتی به خرج داده است می‌تواند و باید که جالب باشد، اما در این مقال قصدی برای ورود به محتوای  آثار باطنی وجود ندارد، بلکه علمکرد باطنی بهانه‌ای است برای  بررسی این دغدغه کلان  که وضعیت  علم زبان شناسی چیست.

برای روشن کردن این امر البته باید به سراغ تعیین محدوده و موضوع حوزه‌‏ای از علم که زبانشناسی خوانده  می‌شود رفت و به زبان ساده پرسید، زبان شناسی چیست؟  یکی از سئوالات «عامیانه» (کاربرد واژه عامیانه به سادگی می‌تواند تحقیر آمیز به نظر برسد، اما  مرور سئوال‌های بنیادین علوم به ما نشان می‌دهد که  اتفاقا اینها سئوالاتی هستند که عوام  هم آنها را دارند و می‌پرسند. علما شاید اصطلاحات فنی تری به  کار گیرند،  و آرایشی جدید به  سئوالات بدهند، اما  باطن این سئوالات اتفاقا همان سئوالات عوام است و آنهایی که استدلال می‌کنند «عوام بویی از علم  نبرده‌اند، چون از اصطلاحات علمی بی خبرند»، درکی ملالغطی از علم دارند) وقتی که مردم کوچه و بازار و حتی گاهی دانشگاهیان اصطلاح «زبان‏شناسی» را به عنوان  رشته دانشگاهی از کسی می‏‌شوند و احتمالا بعد از چند بار تکرار  آن را از روان شناسی که  پر هیاهوتر است، باز می‌شناسند، این است که از  او می‌‏پرسند:  چند زبان می‌دانید؟ این  سئوال  پیشروانه بر اساس پاسخ به سئوالی پیشین‌‏تر است که شنونده در ذهنش پرسیده: موضوع زبان شناسی چیست؟ و در پاسخ  خودش حدس زده است: «هر چه هست، مستلزم  یادگرفتن چند زبان است.»

زبانشناسی‏ خواندگان عموما با قیافه‌ای عبوس- شاید برای القای  جدیت خود- تلاش می‌کنند اجمالا توضیح دهند که  زبان‏شناسی در تلاش است به سوال زبان چیست جواب بدهد اما  با گذر از  رویکرد ادبی که  عمدتا تجویزی و تاریخی است. و  هدف  زبانشناسی شناخت این یا آن زبان  یا  حتی مقایسه  صرف آنها  نیست بلکه هدف نهایی آن توصیف قوانین  جهان شمول  به عنوان بنیاد همه زبانهاست و در سطح معرفت شناسی قرار است این تلاش به یافتن جواب این سوال بنیادین که رابطه  زبان با سایر قوای معرفتی/شناختی ذهن چیست، کمک کند.  بسیاری از  اهل زبان شناس بعد از  این توضیحات به سرعت  با این واکنش عوام روبرو شده اند که  مثلا کردی یاگیلکی زبان است  یا لهجه؟ قیافه زبانشناسی خواندگان در اینجا احتمالا عبوس تر می‌شود، چراکه متوجه  می‌شود که سئوال زبان چیست، به سرعت  جنبه سیاسی  به خود می گیرد.

اگر حوصله‌ای باشد، برای سئوال کننده  توضیح  داده می‌شود که معیار  تعیین  تکلیف در زبان شناسی میزان فهم  متقابل گویشوران  است و عموما  زبانشناسان  وقتی فهم متقابل به زیر 50 درصد می‌رسد، بدون ملاحظه کاری سیاسی،  از کلمه زبان برای تمایز گذاری میان  دو عامل ارتباطی میان دو ملت یا قوم  یا گروه  بهره می‌گیرند، ولو آنکه  آن زبان ریشه مشترک نزدیکی داشته باشد، که در جهان امروز که ابرگفتمان دولت-ملت‌ها جهانی شده است و  زبان‌ها در کنار ویژگی‏‌های ریخت‏‌شناسی نژادی/ قومی به اضافه قرائت‌های خاص از تاریخ  آن اقوام،  نقشی اساسی  در برساختن/جعل مفهوم ملت و غیریت سازی از دیگران داشته‏‌اند و از این  نظر چالش جذاب تر برای مخاطبان عام همین نوع هویت سازی ها بر مبنای زبان است و نه ماهیت زبان فی حد نفسه.

تقلای آشنایان به زبان‏شناسی برای آرام نشان دادن خود و دور شدن از آن قیافه  عبوس البته  سخت است که چراکه  حجم انبوهی از  سئوالات مرتبط با زبان  که جنبه سیاسی  دارد (و البته پرسیدنش که  مشکل نیست اما جواب‌ها می‌تواند برای پاسخ‌دهنده به زبانشناسی خواندگان  دردسرساز باشد)  همچنان از زبان مخاطب عام بیرون می‌ریزد.

اگر زبان شناسی خواندگان خودشان در حوزه علوم سیاسی  جزو همان عوام نباشند و از این هجم انبوه سئوالات سیاسی  به تاملی در مورد وضعیت زبان  و هویت  ملی بکنند، متوجه خواهند شد که همزمان با  رشد علم زبان شناسی در یک عصر جدید، اما داستان  تعیین زبان حواشی سیاسی شدیدتری را به خود دیده است. حتما تمدن‌های  قدیم جنگ‌های خونین به راه انداخته‏‌اند اما دردناکترین و  خونبارترین جنگ‌ها (فقط کافی است  به دو جنگ جهانی اول و دوم توجه کنیم) در عصر دولت-ملت‏سازی ثبت شده است و  با این حال در قرن بیست و یکم و در شرایطی که گفتمان دموکراسی  هژمونی دارد و حقوق بشر و برابری نوع بشر مفاهیم کلیدی عالم گیر این گفتمان هستند، سره گرایی زبانی همچنان دستاویز جریان راستگرایی است که در رقابت با گفتمان جهانی شدن  با محوریت توسعه ارزشهای بازار آزاد با ادعای بازسازی هویت ملی و مقاومت در برابر بیگانگان  دوباره سودای احیا و توسعه درک توسعه طلبانه شوونیستی خود  را در سر دارند.

یکی از ویژگی‌های کارهای  باطنی پرداختن  به این سئوالات چالش برانگیز بوده است و البته حتما در این کار می‌دانسته که وارد گردابی هایل می‌شود، چه آنکه معمولا این  هراس در میان زبانشناسان وجود داشته که وقتی ماجرای زبان و سیاست  مطرح می‌شود، حتی سخنانی با  رویکرد خنثای علمی ممکن است  آنها را هدف اتهام‏‌افکنی گروه‏‌های  افراطی که بدبختانه در جامعه دانشگاهی ما هم رشد بالایی داشته‌‏اند، قرار دهد. شاید از این نظر اخراج از دانشگاه برای دکتر باطنی فرصتی برای فاش گویی بوده است و او  را به وارد جرگه سبکباران ساحل فراغت از ملاحظه  رتبه و جایگاه اداری دانشگاه و دانشگاهیان کرده است.

نکته قابل ملاحظه دیگر در ارتباط با زندگی باطنی به خصوص پس از دانشگاه این است که با وجود  اخراج شدن از  دانشگاه به دلایل سیاسی و طبعا مهیا بودن  باب عقده گشایی یا مهاجرت یا منفعل شدن و خزیدن به گوشه  عزلت، تمرکز او بر تولید محتوای علمی از دست نرفته است و  او  همچنان فعالانه اما در عین حال  با صبر و توامنیه‏ای  مثال زدنی که  از عالمان  انتظار می‌رود، به  تلاش خود  برای  پاسخ دادن به سئوالات مناقشه برانگیز مرتبط با زبان و خط فارسی  ادامه دهد.

برخی مقالات  او اگرچه با تیتر و  مقدمه‏‌هایی جدلی/ روزنامه نگارانه عنوان گذاری شده است، که می‌تواند تکنیکی برای جلب توجه مخاطب باشد ( فارسی زبانی عقیم؟) اما همچنان  ارزش علمی به سزایی دارند. وقتی وارد مقالات  می‌شوید، همچنانکه از یک دانشگاهی انتظار می‌رود به ناچار اقرار می‌کنید که او در حد توان مستدل و متقن پیش می‌رود و تعهد او به تفکر انتقادی به عنوان ماده المواد  خلاقیت و توسعه  علمی سبب نشده است که  او لحنی سراسر جدلی داشته باشد (نمی‌توان در حوزه  علوم انسانی به سادگی از آفت جدل رهایی رفت و عباراتی تماما خنثی به کار گرفت چه اینکه  گاهی عبارتی از منظر ما خنثی به مخاطبمان بار معنایی  منفی با مثبت القا می‌کند و طبعا عامل دانش پیشینی در برداشت های متفاوت ما اثر گذار است) و مقالات و مصاحبه هایش مانند  بسیاری  پردازندگان به مفاهیم  زبانی که اهل ادب هستند، بسیار کمتر جنس لفاظی و جدلی  دارد و  اگر هم در نهایت تجویزی کرده است، پایه آن، ملاحظات و تعهدات علمی است نه برانگیختگی ناشی از گفتمان شوونیستی که بر اذهان عموم اهل ادب و به واسطه آنها بر اذهان عموم مردم (ازطریق سیستم آموزشی) چیره گشته است.

نباید این  مقال را به تایید یا رد محتوای نوشته های باطنی تقلیل داد. نکته اصلی توجه به رویکرد باطنی در مواجهه با  دغدغه‌های بنیادینی است که انتظار میرود  یک زبان‏شناسی‏ خوانده و به طور کلی یک دانشگاهی به آن جواب دهد ولو اینکه در ظاهر به شدت «سیاست زده»  به نظر بیانید. از این  نظر باطنی میراثی جدی به جا گذاشته  است که  برای اهل دانشگاه و به طور خاص زبانشناسی‏ خواندگان اتمام حجت است: حتی عوامانه‌‏ترین سئوالات که گاه به انگیزه برانگیختن منازعه پرسیده  می‌شوند، ارزش پرداختن دارند و اهل علم  نباید  منفعلانه از این وظیفه  ذاتی اعراض کنند. دانشگاهیان در کنار جان کندن در مسیر توسعه  علم، در ارتباط با آگاهی بخشی به «عوام سیاست زده» هم  وظیفه‌ای دارند که نمی‌توانند از آن بگریزند و بدتراز خود این گریز این می‌تواند باشد که انفعال سیاست‏‌گریزانه خود را که در واقع تلاش ناشایستی برای  حفظ ممر معاشان است،  به نام برخورد علمی و دانشگاهی و دوری از عوام‏گرایی  توجیه کنند. در واقع فرار از پاسخ گفتن به سوالات اساسی مردم با برچسب گذاری عوامانه  بو دن سئوالات یا سیاست زده بودن  سئوال شونده، از نشانه‌های خواص گرایی خطرناکی است که  از عوامل انحطاط سریع جامعه است که گریبان عام و خاص را خواهد گرفت. اهل علم  به ناچار باید وقتی مورد پرسش قرار می‌گیرند، تعریف و تعارف و انفعال را کنار بگذارند و شجاعانه اظهار نظر کنند. به طور خاص، زبانشناسی نوین-با  تغییر گفتمان انقلابی تجربه کرده و توصیف  همزمانی (غیرتاریخی) گفتار مردم را  واجد همان ارزشی میداند که توصیف نوشتار فاضلانه ادبی را- باید در عبور از دو قطبی عوام-خواص پیشتار باشد و در حل چالش‌های اجتماعی و سیاسی به سهم خود فعال باشد.

البته  اتقان و ایقان ناشی از مطالعات دانشگاهی به محقق متعهد به تفکر انتقادی و آزادی بیان این  توانایی را می‌‏دهد که  حتی  به سئوالات به ظاهر جدلی  مرتبط با رویکرد تا حداکثر ممکن غیر جدلی پاسخ دهد و در واقع  جدل‏برانگیزی دیگران را فرصتی برای آشنا‏سازی آنها با روش علمی و همین طور، نتایج آخرین اجماع علما در آن حوزه  تلقی کند  و در این مسیر البته ممکن است از سوی همکاران  محافظه کار دانشگاهی متهم به  جدل دوستی  و عوامگرایی شود.

عملکرد  و آثار دکتر باطنی صرف نظر از محتوایشان گواه روشنی دیگری است  که عالمانه زیستن به خصوص برای عالمان علوم انسانی و اجتماعی  امری پر هزینه و شاق است به خصوص در جامعه‌ای که  تفکر انتقادی معمولا صرفا در قالب جدال  ظهور می‏‌یابد و پیگیری انتقاد عواقب سنگینی  دارد.  با این حال در فضایی که دو قطبی کمرشکن معاش و عالمانه زیستن  شکل گرفته و خیل انبوهی از فارغ‏التحصیلان تحصیلات تکمیلی  بین این دو قطب ناامیدانه دست و پا میزنند، پرکاری و ایستادگی باطنی برای مواجهه علمی با سئوالات بنیادین  بار دیگر این را اثبات میکند که می‌‏توان به مدد ثبات  قدم از این دو قطبی گذشت و به واسطه  سلطه علمی مناسبات خشونت بار قدرت را دست کم در دراز مدت تعدیل کرد و بلکه به  فضل الهی حتی تغییر داد که  به قول علی بن ابیطالب(ع): العِلمُ سُلطانٌ مَن وَجدَهُ صالَ بِهِ وَ مَن لَم يَجِدهُ صيلَ عَلَيه (دانش، سلطنت و قدرت است، هر كه آن را بيابد با آن يورش برد و پیروز شود، و هر كه آن را نیابد بر او يورش برند و مغلوب گردد).


* کارشناس ارشد زبانشناسی

  1. نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدترین اخبار










خبر های مرتبط

«بی سرزمین» اصلانی به برلین می‌رود

لطف کرونا به رجیستری گوشی تلفن همراه

خبر ثبت‌نام سالمندان در سامانه سیب برای واکسن کرونا جعلی است

پرداخت پاداش قهرمانی با کسر2 میلیون و 200هزارتومان مالیات!

محمد بنا کرونا گرفت

پول بنزین ایران در جیب آمریکا

با همه جزییات مراحل ساخت واکسن کرونا

بازگشت هریسون فورد به ایندیانا جونز!

ریزش مکرر در بازار موبایل

واکنش کارگردان شهرزاد به غلبه بزرگ‌آقا بر ابوالفتح صحاف