دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹
روزگار قریبی‌ست نازنین!
با گردش روزگار
دل‌نوشته‌ای در فراغ استاد محمدرضا شجریان

از خيابان وصال تا كوچه ميثاق

او را از پنج يا شش سالگى با صدايش شناختم اما بيست و هفت سالگى ام سرآغاز آشناييمان بود. شايد خيلى دير …

به گزارش روزگار، میثم شاه‌بابایی را خیلی‌ها به‌عنوان مستندساز می‌شناسند اما شاید کمتر بدانند که او سال‌ها پیش در پی طرحی به سراغ محمدرضا شجریان رفت و مدت چهارسال همراه و یار او شد تا بتواند قسمتی از زندگی و شخصیت استاد را به تصویر بکشد. مستندی که به دلایل مختلفی تا به امروز به نمایش در نیامده است…

به مناسبت چهلمین روز درگذشت استاد از میثم شاه‌بابایی خواستیم تا دل‌نوشته‌ای را به صورت اختصاصی در اختیار روزگار بگذارد.

متن این دل‌نوشته‌ به شرح زیر است:

چنان از زمان می‌گذريم كه باورش برايمان سخت است و اين سختى بخاطر آن است كه لحظاتى از ما در پاره‌هاى زمان كنده شده و به توشه‌هاى عمر بدل می‌گردد. هر قدر از خودمان را در جايى پيدا كرديم و بخاطرش دستى به زير چانه زده و يا گوشه چشمى‌تر شده و يا لبخندى چه تلخ يا شيرين به گوشه لبمان نشسته، گويا از آن گذرگاه بدرستى عبور كرديم و مسير درستى را آزموديم. هرقدر ناپخته، هرقدر با درايت. انتخاب راه و مسير از آن خودمان است اما دلسپردنش شايد مثل شعله شمعى يا دود عود روشنى، گاهى بالغزش همراه شود. بى گمان هر رابطه‌اى به مانند مكاشفه‌اى ست. اگر قدرش بدانيم.

پاييز آغاز نشده بود. با تلفن همراهم از خيابان وصال به محل تمرينش در كوچه ميثاق اولين ارتباطمان ثبت شد و همان روز ديدارى كوتاه با هم داشتيم. او را از پنج يا شش سالگى با صدايش شناختم اما بيست و هفت سالگى ام سرآغاز آشناييمان بود. شايد خيلى دير … گويى پادشاه اقليمى را مى‌ديدم كه بى شك در قلمرو او تنها صدايش را با جان شنيده بودم. از او خواستم تا شنيدنى هايش را تصوير كنم. نمى دانم چرا و با چه اطمينانى پذيرفت. به چشمانش نه رعيت بودم كه خفيف باشم، نه قدرى ناآشنا كه حريمش را نپيمايم. پدرانه مرا در آغوش گرفت و وعده ما شد يكشنبه‌اى كه پيش رو بود. از آن آغاز، چهار سال از روى تقويم گذشت و امروز كه نگاه ميكنم، گويى چهل سال تجربه زيستى درخشان در زندگى برايم به ارمغان آورد. بى گمان هيچ يك از ما پشيمان از انتخاب اين رابطه و همكارى نبوديم. سفر ها رفتيم و دل دل‌هاى فراموش نشدنى داشتيم. هر بار كه ديدار مي‌كرديم(لا اقل هفته‌اى سه روز) گويى نخستين ديدارمان است. براى من همراه با تپش قلب و براى او احترام به حس و حال و شوق بى پايانم. حاصل پرسه هايم در پس كوچه هاى اين آشنايى، ثبت ساعت ها راز و نياز و عشق بازى با هنر بود.

صراحى و بم صراحى و شهنواز و پرهيب، به استقبال شيرنى صدايى مى رفتند كه مى خواند: ز كوى يار مى آيد، نسيم باد نوروزى…از اين باد ار مدد خواهى، چراغ دل برافروزى….

  1. نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدترین اخبار










خبر های مرتبط

خبر خوب درباره سلامتی استاد محمدرضا شجریان

موسیقی علیه فراموشی

محمود موسوی مجد اعدام شد

مهدی ارجمند: «ملاقات‌های شگفت‌انگیز» احضار روح می‌کند

انتقاد ماهسون از سواستفاده تبلیغاتی از نامش

فیلم جدید سوفیا کاپولا در جشنواره نیویورک

دریا چه رنگی است؟

کرونا و سندروم «قلب شکسته»

امواج موبایل، قاتل حشرات؟

تهران مدفن خاطرات خوش گذشته